در ستایش کلماتی که از گزند باد و باران در امان ماند

نویسنده : سید مسعود ریاضی رئیس کمیسیون توسعه و عمران توس شورای شهر مشهد
 25 اردیبهشت 1398 ساعت 09:33  |  44  بازدید
در ستایش کلماتی که از گزند باد و باران در امان ماند

«شاهنامه فردوسی» بزرگ ترین اثر فارسی تاریخ است. منظومه‌ای گران بها که بیش از 50هزار بیت و سروده را در سینه پر رمز و راز خود جای داده است.



همان سینه که به امن ترین صندوقچه برای ثبت و پاسداری از اساطیر و افسانه‌های ایرانی تبدیل شده و امروز تمام آنان که دل در گرو فرهنگ، تاریخ و تمدن ایران و ایرانی دارند، بدان دلبسته و عجین اند. واژگان و ابیات آن از چنان شکوه، صلابت و درعین حال ظرافتی برخوردارهستند که بسیاری از بلندقامتان ادبی جهان چون «گوته» ، «کوپه» و «هوگو» را به وجد آورده و مستشرقان و دیلماج‌های بسیاری را مجاب به ترجمه این اثر جاودان کرده اند. از این رو می‌توان گفت یادگار بزرگ حکیم توس از مهم‌ترین تابلوهای فرهنگی ما در جهان و از بزرگ ترین بسترها برای معطوف کردن توجه جهانیان به این خاک بوده و هست.

شاهنامه داستان ها و افسانه‌هایی را روایت کرده و در قلب رنگارنگش جای داده است که در فقدانش این افسانه‌ها که گاه به تاریخ پهلو می‌زنند برای همیشه از یادها می‌رفتند و ردشان در پستوهای نیمه روشن تاریخ گذشته گم می‌شد. پس شاهنامه پاسدار دلاور تاریخ، فرهنگ و دستاوردهای تمدنی ما نیز هست. باری، شاهنامه همه این ها هست اما همه این‌ها شاهنامه نیست.

 در عظمت، اهمیت، شگرفی و هنرمندانه بودن شاهنامه، ایرانیان و جهانیان بسیاری گفته، نوشته و سروده‌اند و دریچه ای که من اما می‌خواهم بگشایم، موضوعی جز ارزش ادبی شاهنامه را در چشم‌انداز خود جای داده است.

برای ورود به این حوزه، در ابتدا باید دید و بررسی کرد شاهنامه در چه مقطعی از زمان و با چه مختصات فرهنگی و اجتماعی، پدید می آید.
 عصر فردوسی و شاهنامه زمانه استیلای ترکان آسیای میانه است، آثارعلمی به زبان عربی نگارش می‌شوند و جامعه ایرانی هرگونه ارتباط و پیوندی با عقبه و تاریخ غنی و پرافتخار خود را از دست داده است؛ یعنی جامعه‌ای مستعد برای تن دادن به فرهنگ، سبک زیست و ادبیات بیگانه. در این فضاست که فردوسی بر می خیزد، قلم به دست می‌گیرد، می‌خواند، می‌سراید و عمر و جان نازنین خویش را به پای سرودن این منظومه بزرگ می‌ریزد تا قد بکشد، شاخ و برگ بازکند و بر فرهنگ و تاریخ یک ملت سایه بگستراند. چنان که از باد و باران‌ و گذر تاریخ مصون بماند.

 به زعم بنده بیش و پیش از هرچیز، این مهم،بزرگ ترین خدمت شاهنامه است به جامعه‌ و ملتی بزرگ و تمدن‌ساز که در امتداد یورش‌، نفوذ و ایلغارهای تاریخ فرسوده شد، شکست، صدمه دید اما از پای درنیامد. موضوعی که « حسنین هیکل » اهمیت و عظمت آن را درمی‌یابد. آن‌گاه که از نبود پیوند جامعه امروزین مصر با تاریخ و فرهنگ قبطی خویش گلایه می‌کند و علت تداوم نداشتن پیوند فرهنگی، تاریخی و زمانی جامعه خویش را نبود بزرگانی چون « فردوسی » در جامعه و تاریخ مصر می‌داند.

آری فردوسی، اهورا مردی که از یک نقطه تاریخ بیرون آمد و بر پاسداری از میراث فرهنگی و تاریخی ملت خویش این چنین پایوری کرد و دغدغه خویش را در دیگران نیز انتشار داد. آری، این دغدغه انتشار می‌یابد و سرایش شاهنامه شریان نهضت حفظ میراث تمدن ایرانی را روح و جان جدیدی می‌دمد. از آرزوها، افسانه‌ها، خاطرات، آیین‌ها و مرزهای مشترک می‌سراید و به یکی از کلیدی ترین عناصر تکوین هویتی و دولت-ملتی ایران درطول تاریخ تبدیل می‌شود.

می‌توان ادعا کرد هیچ شاعری در ایران به اندازه فردوسی بر شاعران و ادیبان پس از خویش اثرگذار نبوده است. آن چنان که بسیاری از مثل‌ها، متل‌ها و داستانک‌هایی که در ابیات، دفترهای شعر و منظومه‌های عرفانی، تاریخی، غنایی و تعلیمی اعصار مختلف موجود است، تلمیحی است به روایت‌ها و قصه‌هایی که فردوسی بزرگ گردآورده و سروده است. کدام شاعر و ادیبی در امتداد تاریخ ایران چنین ردپا و اثری از خود به جای گذاشته است؟ بماند که ردپای اساطیرشاهنامه را در آثار غیرفارسی و غیرایرانی اقصی نقاط جهان نیز می‌توان یافت و این نشان از گستردگی شعاع شاهنامه در پهنه ادبی و فرهنگی جهان است.

من به این سطور اکتفا می‌کنم، اما بدیهی است که از شاهنامه بسیاربسیار می‌توان گفت، شنید و نوشت و هنوز این میراث گران بهای ایرانیان جای توجه، تمرکز و ترویج در گسترده ترین ابعاد دارد و پاسداری از این میراث وظیفه هرایرانی است.


  افزودن نظر

آخرین تصاویر

آخرین ویدئوها

آخرین یادداشتها